کلمه : یعنی دانش به رفتار انسانی بالنسبه به حس ، aisthetike episteme
کلمه "استتیک" به همین طریقه ساخته شده؛ احساس و عواطف ، و علم به اینکه چگونه اینها معین میشوند.
آنچه که فکر را تعیین میکند ، منطق است، و آنچه که تفکر خودش را با آن مطابق میکند، حقیقت است. آن چیزی که خصوصیت و رفتار انسان را تعیین میکند اخلاق است و آنچه که رفتار و خصوصیات انسانی باید با آن منطبق شود "خیر" است. آن چیزی که احساس انسانی را تعیین میکند ، "استتیک" است، و آن چیزی که احساس انسانی باید با آن منطبق باشد "زیبا" است. حقیقت ، خیر و زیبا موضوعات منطق، اخلاق و زیباییشناسی هستند.
بر این اساس، زیباییشناسی ملاحظه حالت احساس انسان است در نسبتی که با زیبا دارد ؛ ملاحظه زیبا است از آن جهت که در نسبت با حالت احساسی انسان قرار میگیرد. زیبا چیزی نیست جز آن چیزی که در خود-نمایی خویش، آن حالت را ایجاد میکند. اما زیبا میتواند هم مربوط به طبیعت و هم مربوط به هنر باشد. از آنجایی که هنر به طریق خویش زیبایی را ایجاد میکند، بدان جهت که هنرِ زیباست، تفکر و تامل درباره هنر با نام استتیک خوانده شده است.
بنابراین در ارتباط با علم به هنر و تحقیق درباره هنر، زیباییشناسی آن نوع تامل یا اندیشهای درباره هنر است که در آن قرب انسان به زیبا که در هنر خودش را نشان میدهد، موازین را برای همه تعریفها و توضیحات هنری وضع میکند، بدین قرار حالت احساسی انسان مبدا و منتهای این تامل باقی میماند. رابطه احساس با هنر و مطرح نمودن آن میتواند تولید یا قبول و لذت باشد.
اکنون از آنجا که در تلقی استتیکی از هنر، اثر هنری تعریف میشود به اینکه زیباست از آن جهت که در هنر عرضه شده ، اثر هنری معرفی میشود به اینکه حامل و محرک زیبایی است بالنسبه به حالت احساسی ما. اثر هنری به عنوان "ابژه" برای یک "سوژه"وضع میشود.آن چیزی که در یک تلقی استتیکی قطعی است رابطه سوژه-ابژه است که این رابطه در هنر رابطه احساسی است.اثر هنری به این ترتیب تبدیل به ابژه میشود که صرفا مبدل میشود به یک امر ظاهریای که همگان در اثر تجربه زیسته خودشان در دسترسشان است .
|