این شعر را یکی از دوستان سروده :
بشنوید از تار هادی این نوا بشنوید ای جمله مرغان هوا
بشنوید از لحن آن زیبا هما روی جان و روح جانان با شما
نغمههایت سرفرازان دل است دست و جانت مرغ پرواز دل است
زخمه بر تار وجودت میزنی ناله را با ساز و سوزت میزنی
خوش بزن بر شور عشقت یکزمان سوختن از عشق بازی نهان
ساز تو شوری نهد در جان ما ای نهانی جای ناپیدای ما
زخمه را شور و نوا را ساز کن صد قیامت در جهان آغاز کن
میرسد از ابر موسیقی پیام میدهد پیغام ما را روی بام
یک قدم بردار بر بالای بام بشنوی آن صوت و آن والا پیام
بشنوی از آسمان بیکران نغمه خوانیهای آن سرو روان
از عیوق آمد ندایی بشنوید سوی مستان ای خماران بشنوید
ساقی بالا نشین آمد ز ره جمله گشتند دست افشانان که به
بهبه از روی جمال یار ما بهبه از چاره گر خمار ما
کف زنان ما را به بالا میکشد موج بحرش جانب لا میکشد
گر تو خواهی پر کشی بر آسمان آشیان سازی به اوج لا مکان
دیده را از هرچه غیر است در ببند درگشا گوش دلت یک دو پند
آن سرود جاودانی را شنو نغمهای از تار هادی را شنو
گوش دل بسپار تا راز نهان بر تو گردد آشکار و صد عیان
پیک صبح روشنایی میرسد شمس حق با دلربایی میرسد
وصلت ما را میسر کن مدام ای تو |