فلسفه و زیبایی شناسی
  
 در این وبلاگ مقالات من به همراه برخی مقالات دیگر که عمدتا در زمینه فلسفه ، هنر و زیبایی شناسی هستند قابل مشاهده است.
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی

جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387
فلسفه هنر نزد فارابی (۲)

 

 

ادامه رساله فی التناسب و التالیف :

نفس ، نسبت به آنچه با آن ناسازگار است ، قبض و گرفتگی پیدا می‌کند و نسبت به آنچه با آن سازگار است انبساط و گشادگی می‌یابد . همگی این امور ملائم از گونه‌ای تناسب وزنی و تألیف صوتی مطابق با آن ها برخوردار است . وزن ‌ها ، شعرها و اصوات مختلف باعث انواع مختلف تحریک ، انبساط و گشادگی ، تسکین و آرامش و قبض و گرفتگی نفس می‌گردد  و به دلیل موافقت و همانندی‌اش پذیرای معنا می‌شود ؛ تا آنجا که پیشینیان برای دوازده خانوادة موجود در آهنگها ، دوازده نوع وزن، مثل اصل و قاعده ، برای ساختن آهنگ داشتند که در جای خود شرح داده شده‌ است .بدین صورت ، ایشان برای هر یک از این معانی تألیف و نسبت ملائم و سازگار با آن را به کار می‌بردند ، به گونه‌ای که هر یک از وزن و معنا دیگری را انعکاس می‌بخشید .

 


 
سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387
فلسفه هنر نزد فارابی(۱)

 

 

از فارابی رساله‌هایی به جای مانده که  در آنها به مباحث حکمی درباب هنر پرداخته شده است . این رسالات مختصر غالبا به فارسی ترجمه نشده است .

یکی از رسالات منسوب به فارابی فی التناسب و التالیف نام دارد .که ترجمه آن را به مرور خواهم آورد.

دیدگاه فارابی در باب تناسب و تألیف

 

ابو‌نصر فارابی ، معلم دوم ، که خداوند روانش را عزیز بدارد ، چنین گفت :

 

از آنجا که نفس دارای نظامی متناسب است ، گرچه این نظام کمی و مقداری نیست ، این طور دانسته می‌شود که نفس در همة محسوسات ، غیر از محسوسات بسیط ، به محسوسات مرکب متناسب میل بسیار زیادی دارد ؛ چه در دیدنی ها مثل رنگهای ترکیبی و نقشهایی با رنگها ، شکلها ، قوسها ، و انحناهایی که در ترکیبشان از تساوی نظم و نسبتهایی برخوردارند ؛ و چه در چشیدنی ها همچون طعمهای مرکب از غذاها و ادویه های رنگارنگ ؛ و چه در بوییدنی ‌ها مثل رایحه‌های مرکب همچون غالیه[1] ، خلوق[2]، ندّ[3]و بخور[4]؛ و چه در شنیدنی ‌ها همچون صداها و آهنگهای مرکب متناسب ، و بدین علت بود که تزئینات[5] و نقش ‌ها و صناعت آشپزی و عطاری به‌ وجود آمد . معانی برخی سخنان چنان است که به دلیل سستی بنیاد آن سخنان ، که همان حس و تخیل باشد ، یا به سبب ناتوانی عموم مردم از تصور آن معانی به واسطة صرف سخن ، و دیگر مواردی از این دست ، شنوندگان را اقناع نمی‌کند . بنابراین سیاستمداران به دلیل صلاح امور عالم ناگزیر آنچه را به صلاح ایشان بازمی‌گردد ، با ترکیب سخن با وزن کلام ، و با تالیف آهنگها و ضرباهنگهایی که مقوم تخیل است ، بیان نموده و به ایشان عرضه می نمایند .

 



 1. نوعی عطر که از مشک و عنبر تهیه می‌شود .

2. عطری مخلوط از چند نوع ماده خوشبو که بیشترین جزء آن زعفران است .

3. داربوی ، صمغ معطر

4. کندر

5. تزئینات در ترجمه تزاویق آورده شده است . "تزاویق" جمع تزویق است . اصل تزویق این بوده که چیزی را با زر و جیوه می‌آراسته‌اند  ، سپس آن را در آتش می‌گذاشته‌اند تا جیوه بپرد و زر بماند . سپس این را بسط داده و به هر نوع آراستن و تزئین و نقش و نگار کردن اطلاق می‌کنند ، حتی اگر جیوه هم در آن نباشد .(به نقل از معجم‌الوسیط)

 

 

 

 

 


 
یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1387
پیامک برای بهار

 

از میان پیامکهایی که دوستان برایم فرستادند از این یکی بیشتر لذت بردم و آمدن بهار را حس کردم :

بهار نامه‌ء یاران رفته می‌آرد  هر گلی که می‌شکفد در برش گیرید


 
چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
زیبایی شناسی نیچه به روایت هیدگر (۵)

با این حال روشن ساختن باور رایج ، برای حالت واقعی امور کافی نیست . به عبارت دیگر ، به وضعیت اصلی‌ای که یونانیان از آنجا هنر و اثر هنری را تعریف می‌کنند ره نمی‌برد . اما این امر هنگامی آشکار می‌شود که کلمه بنیادین تخنه را مورد بررسی قرار دهیم .برای فرا چنگ آوردن معنای درست آن باید مفهومی که کاملا متضاد آن است را مشخص کنیم . این مفهوم "فیزیس" نام گرفته است .ما آن را "نیچر"(طبیعت) ترجمه می‌کنیم و کمتر درباره آن فکر می‌کنیم .

(ادامه مطلب را در لینک یادداشت بخوانید)


 
شنبه 10 فروردین ماه سال 1387
زیبایی‌شناسی نیچه به روایت هیدگر (۴)

به منظور اینکه بتوانیم ماهیت زیبایی‌شناسی ، سهم آن در اندیشه غربی ، و نسبت آن با تاریخ هنر غرب را توصیف کنیم ، شش مرحله اساسی را برای ملاحظه و بررسی معرفی خواهیم کرد . چنین ملاحظه و بررسی‌ای البته فقط، می‌تواند از طریق ارجاعات مختصر باشد.

 

1- هنر باشکوه یونان بدون تاملی شناختی-مفهومی متناظری باقی مانده است . چنان تاملی که نباید با استتیکس یکسان باشد . فقدان چنین تعمق یا تامل مقارنی درباره هنر بزرگ دلالت نمی‌کند بر اینکه هنر یونان تنها "زیسته" ، بلکه یونانیان در یک جوشانده کدر از "تجربه‌ها" که نه با مفاهیم و نه با دانش تقویت شده بود ، غلطیدند . این بخت خوش یونانیان بود که "تجارب زیسته" نداشتند .در مقابل ، آنها چنان دانش اصالتا درخشان و کاملی و چنان شهوتی به دانش داشتند که در آن وضعیت درخشان دانایی ، آنها نیازی به استتیکس نداشتند .

2- استتیک برای یونانیان تنها هنگامی آغاز می‌شود که هنر بزرگ آنها و نیز فلسفه بزرگ آنها که به همراه ان شکوفا شد، به پایان برسد . در آن هنگام ، در عصر افلاطون و ارسطو ، بالنسبه به نظام فلسفه به طور کلی ، به آن مفاهیم اولیه شکل داده شد که محدوده‌هایی را برای تمام تمام تحقیقات آینده در باب هنر متمایز ساختند .یکی از آن مفاهیم اولیه جفت مفهومی هیولا و صورت ، ماده-صورت ، است . منشاء این تمایز در مفهوم موجود است که توسط افلاطون پایه‌گذاری شده است .مفهوم موجود با لحاظ نمود خارجی آن : ایدوس ، ایده . جایی که موجود بما هو موجود در نظر گرفته می‌شود ، و از دیگر موجودات تمییز داده می‌شود ، از منظر نمود خارجی‌شان ، تحدید و ساختار موجودات در چارچوب حدود خارجی و داخلی آنها به صحنه می‌آید .اما آنچه محدود می‌کند صورت است ، آن چیزی که محدود می‌شود ماده است .هر چه به نظر می‌آید به محض اینکه اثر هنری تجربه می‌شود بمثابه یک خود-نمایی مطابق با ایدوس آن ، به عنوان "فاینستای" ، اکنون تحت این تعاریف مندرج می‌شود ."اکفانستاتن" ، یعنی آنچه به طور شایسته‌ای خودش را نشان می‌دهد و از همه جلوه کننده‌تر است ، امر زیباست .با پیش گرفتن این ایده ، اثر هنری در نقش امر زیبا بمثابه "اکفانستاتن" پدید می‌آید .با تمایز هیولی-صورت ، که مربوط به موجودات بما هو موجودات است ، مفهوم دومی درگیر می‌شود که تمام تحقیقات را به هنر رهنمون می‌شود : هنر تخنه است . ما مدت زیادی است که دانسته‌ایم یونانیان با به کار بردن همین کلمه ، تخنه ، هنر را به معنای پیشه هم مراد می‌کرده‌اند و هر دوی پیشه‌ور و هنرمند را متناظرا تکنیتس می‌نامیدند . بنا بر کاربرد "تکنیکی" بعدی لغت تخنه هم ، که به گونه‌ای از تولید اختصاص می‌یابد(به نحوی کاملا بیگانه برای یونانیان) ، باز در معنای اصلی و واقعی این کلمه ، مفهوم دیگری را جستجو می‌کنیم : اینکه تخنه به معنای مصنوع دست است را می‌پذیریم ، اما چون آنچه هنر زیبا می‌نامیم نیز توسط یونانیان تخنه نامیده شده ، باور می‌کنیم که این امر متضمن ارتقاء پیشه‌وری ، یا در غیر این صورت تنزل عمل هنری به سطح پیشه‌وری است .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 22812


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها